X
تبلیغات
رایتل
عصر موفقیت

«مشاهده سطح انرژی روزانه شما با علم بیوریتم»


تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

درباره ما


m6sgjkj0x8lwwejqgn.jpg

سلام خدمت یکایک همراهان عزیزعصرموفقیت؛ گروه عصر موفقیت بر آن است که مطالبی کاملا متفاوت و کارا جهت زندگی شخصی و کاری شما عزیزان فراهم کرده تا بتوانید تاثیری کوچک بر ارتقای فرهنگ موفقیت در ایران عزیزمان داشته باشید. لذا همراهی و حمایت شما عزیزان باعث دلگرمی این گروه می شود. با آرزوی روزی که هر ایرانی به ایرانی بودن خود افتخار کند و این زمانی تحقق می گردد که فرهنگ موفقیت در خون یکایک ما ایرانیان رخنه کند.

.با تشکر از حسن انتخابتان

.ما منتظر نظرات سازنده شما همراهان گرامی هستیم

@description

تصویر روز

جستجو

بازدیدکنندگان


 

تقویم

اوقات شرعی



 

آب و هوا

نمایشگر سیستم عامل



 

خبر نامه





Powered by WebGozar

 

فال حافظ


 

دیکشنری آنلاین



 

طالع بینی

آپلود

موزیک



 

آخرین مطالب

عضویت


 

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

گفتگو

مترجم سایت

نظر دوستان



 

ساعت



 

لوگو

خوش آمدید

موضوع: | نویسنده: سعید و خانمی

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار به خانه برمی گشت، سر راه  زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده.

زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودش را معرفی کرد و گفت من آمدم کمکتان کنم.
زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .
وقتی که اسمیت لاستیک را عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"
و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم روزی درچنین شرایطی بوده ام
و یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگرشما واقعا می خواهید که بدهی من را بپردازی، باید این کار را انجام دهی.

نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود !"

 ***

 چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی را دید و رفت داخل تا چیزی بخورد و استراحتی کند تا بعد راهش را ادامه دهد.

ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذرد که می بایست هشت ماهه باردار باشد و از خستگی روی پا بند نباشد.


زن مسن داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار زن مسن را بیارد ، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود.

وقتی پیشخدمت نوشته زن را می خاند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم روزی درچنین شرایطی بوده ام و یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگرشما واقعا می خواهید که بدهی من را بپردازی، باید این کار را انجام دهی.

نگذار زنجیر عشق به تو ختم شود !"

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خانه برگشت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت:

"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..."

به دیگران کمک کنیم بلاخره یک جا یکی به ما کمک میکنه و قول بدیم که

 نگذاریم هیچ وقت زنجیر عشق به ما ختم بشه.

همراهان عزیزم اگر این مطلب رو خوندید آدرس وبلاگ رو به دوستانتون بدید تا اونها هم این مطلاب رو بخونند. نگذارید زنجیر عشق به شما ختم شود.

ممنون.




 
تبلیغات
لینک باکس هوشمند مهر،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش امار،مهر باکس


بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران